بسم الله الرحمن الرحيم
اينجانب سيد محمد حسين حسيني شيعي امامي حجازي ، شناسنامه شماره 10 صادره از تهران .در نهايت صحت و سلامت و طوع و رغبت بلااكراه و الاجبار ، تحت توجهات حضرت ولي عصر ارواحنا له الفدا به طريق مرقوم در ذيل انشاءِ وصيت نمودم.
در تغسيل و تكفين، امور مستحبه را حتي الامكان مرعي دارند، و بر مزار ذكر مصائب آل عصمت قرائت شود. و در تشييع، زنان شركت نكنند: چه اين از امور مستهجنه و مذمومه عندالشارع است، مانند هديه نمودن دسته گل بر مزار متوفي، كه مع الاسف اين آداب جاهلي كه از ناحيه غرب به ممالك مسلمين سرايت كرده است امروزه متداول و معمول شده است.
باري به هيچ وجه احتياجي به مجالس ختم و هياهو نيست، بالاخص مجالسي كه امروزه مرسوم است از تعريف و تمجيد متوفي و بازماندگان او و ايستادن اولياء و اقرباي ميت، و خواندن اشعار و قاب و قدح و گرفتن مجلس ختم در سجد و مزاحمت با مومنين و مصلين كه تمام اين امور نيز به سرايت آداب كفر در بين مسلمين رایج و دارج شده است. بلي آمدن به ديدن بازماندگان و قرائت قرآن كريم سنت است؛ فالسنه تحيي و البدعه تمات.
بدهي به كسي ندارم ... جميع اولاد خود را توصيه مي كنم به تلاوت قرآن مجيد و تدبر در معاني رشيقه آن في اناء الليل و اطراف النهار، و مطالعه احوال و احاديث سروران دين، ائمه معصومين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين.
و تجنب و دوري از تمدن ضاله غربيه، و بدع هاويه مهلكه، و گرايش به آداب و رسوم كفر؛ و در عوض تادب به آداب اسلاميه و سنن محمديه، و تعليم و تربيت اولاد و احفاد خود را به دستورات اسلاميه و سنن محمديه و علويه و سائر ائمه راستين عليهم صلوات الله و الملائكه المقربين؛ و اصرار و ابرام در كسب علوم اسلاميه از قرآن و تفسير و فقه و حديث و حكمت متعاليه و اخلاق و كسب كمالات و معارف الهيه و وصول به لقاي حضرت معبود جل و علا و مقام فناء در ذات مقدسش سبحانه و تقدس؛ و ان يتقوا الله حق ثقاته و لا يموتن الا و هم مسلمون.
و اين فقرات از وصيت، وصيت است به تمام مومنان و دوستان و ارحام و سائر احبه و
اعزه از محبان و معاشران.اين حقير دنبال جمع زخارف نبوده ام، و در تمام دوران حيات
فقط به علم و عرفان الهي عشق ورزيده ام و در صدد تحصيل علوم و معارف اسلاميه
بوده ام؛ لذا از ماديات و متاع دنيا چيزي نيندوخته ام، و مختصر اسباب كه به حسب
ضرورت زندگي مشاهده مي شود، خود به خود گرد آمده است.
آنچه به نام هر يك از فرزندان يا عيال است، اصولا تعلق به حقير نداشته و متعلق به خود آنهاست.
چون اولاد ذكور در رشته علم هستند، نوشتجات و كتابهاي حقير اعم از خطي و چاپي تماماً به آنها داده شود و از ثلث محسوب گردد.
مي خواستم وصيت نامه مفصلي بنويسم كه حاوي مطالب مهم اخلاقي باشد، ديدم با وجود مطالب عاليه ای كه اميرالمومنين عليه السلام در حاضرين به امام حسن مجتبي عليه السلام در وصيت نامه خود نوشته اند در نهج البلاغه مسطور است ديگر از بيان مكارم اخلاق و آداب دم زدن مايه شرمندگي است.
لذا تمام اولاد خود را توصيه مي كنم كه اين وصيت را كه در نهج البلاغه موجود است مطالعه و كراراً مورد دقت و نظر قرار دهند، و آن درر شاهوار را آويزه گوش و هوش و الگوي عمل خود قرار دهند و از جدشان اخذ كنند و بر روش آن حضرت باشند، و رسول الله و وصي اش را كه دو پدر مهربان امت هستند، اسوه خود قرار دهند.
و به مقام مقدس حضرت صديقه كبري سلام الله عليها متمسك گردند و از معنويت و روحانيت آن كانون قدس و طهارت و عصمت بهره مند گردند.
من از همه اولاد خود راضي هستم، چون همه در رشته تقوي و معرفت و فضيلت اند؛ خداوند از آنها راضي باشد. كمال رعايت آداب و مساعدت را به مادرشان بنمايند، چون حق حيات در تعليم و تربيت ايشان دارد. و گهگاهي روح مرا به فاتحه شاد كنند...




